تبليغاتX
دنیای من

دنیای من

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشق به غربت

مثل مجروحی به مرحم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 20:19  توسط دختر بهار  | 

 

 

   سرنوشت

                را

                      نمیتوان

                                    از

                                             سرنوشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 20:11  توسط دختر بهار  | 

عشق

غشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا میگردد

هرکس نه عاشق است رد خواهد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 20:4  توسط دختر بهار  | 

زندگی

ای زندگی باور نکن دیگر تو را باور کنم

این عمر باقی مانده را در راه تو پرپر کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 20:0  توسط دختر بهار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 21:9  توسط دختر بهار  | 

وقتی مرا به خاک سپردی

برایم هفت فانوس روشن کن

به نیت هفت بار که دیدمت

و دعا کن

که مستجاب میشود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 21:8  توسط دختر بهار  | 

من گفتم و یارم گفت

گفتم حالا چی وقتی گریونه ابرا چی

گفتم از تو می ترسم یه وقت بری و تنها شم

از این هجران از این دوری منم همدرد ابراشم

گفتم اگه من مردم چقدر به من وفاداری؟

عشق را به فراموشی چند روزه تو میسپاری؟

گفتم تو که میدونی سر خاک تو میمیرم

ولی تا لحظه ی مردن دل از تو نمیگیرم

گفتی نگفتم از غم عشقت دارم دیوونه میشم

حالا دیوونه گی هامو تماشا کن

گفتم عاشق دیوونه گیهاتم بلا گردون چشاتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 20:33  توسط دختر بهار  | 

من گفتم و یارم گفت

من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم

از دشت شقایق ها با عشق گذر کردیم

گفتی وقتی پاییزه همه دنیا غم انگیزه

با اون برگا که میریزه گل عشقت نمیریزه

گفتم گل عشق من خزونو دیده گل داده

تمام دلخوشیش اینه زیر پای تو افتاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 20:13  توسط دختر بهار  |