خاطره
نمیدانم از من برای تو چه میماند هراسانم
همیشه اینو با خودم زمزمه میکنم واقعا دیگران از من چه خاطره هایی دارن؟
کاش بیشتر این خاطرات خوب باشه دوست ندارم بعد از مرگ کسی بگه خوب شد دختر بهار رفت.
همیشه دوست داشتم یه دنیای جدا واسه خودم درست کنم دنیای که توش فقط شادی باشه نه چیز دیگه ولی دیدم من هر جا میرم غم از من جلوتر اونجاست. آخه چرا؟ چرا نمیره تو دنیای اونای دیگه هان؟
وقتی بچه بودم چه دنیا هایی واسه خودم ساخته بودم یادش بخیر. عجب روزایی بود هیچی رو نمیفهمیدم. نمیدونستم عشق چیه غم چیه؟ ساده بودم مثل چکاوک با دیگران هم کاری نداشتم و تو دنیای خودم بودم.
ولی حالا چی؟![]()
همیشه فکر میکردم دیگران هم مثل خودم هست. ساده و بی ریا ولی حالا میبینم دنیا یه تور دیگه هستش. بگذریم دنیاست دیگه پایین داره بالا داره
اولا از خدا میخواستم عمرمو زیاد کنه تا بتونم همه کار بکنم ولی حالا از خدا میخوام:
خدا ازت میخوام که عمرم از این بیشتر نشه یه مرگ با عزت بهم بده .امینننننن
